تبليغاتX
شماطیل


شماطیل

شیعه تا چشمان خود وا کرده است اشک را هر لحظه معنا کرده است





















خدایا روزیم کن در این روز هوش و آگاهی و دورم کن در آن از سفاهت و گمراهی و بهره ام ده از هر خیری که در آن فرود آری .

به بخششت ای بخشنده ترین بخشندگان

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

اضطراب های بزرگ غم های ارجمند

و

حیرت های عظیم به روحم عطا کن .

لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش

و درد های عزیز بر جانم ریز!

خدایا مرا از این منجلاب نجات بده و به حرم امن خودت راه ده .

بالی برای پرواز

شوقی برای نیاز

یا الله

 

نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ابیضت عیناه| |

پدر ، مادر ! ولایتی که تو به آن اعتقاد داشتی چه بود ؟

میگفتی این ولایت عبارت از محبت یک انسانی است به اسم علی و خاندانش . وقتی پرسیدم علی کیست ؟ آنچه میگفتی و زیاد به آن تکیه میکردی معجزات و کرامات علی بود . یعنی امور اختصاصی که برای ما اقتدا و تبعیت از او ممکن نیست ، حتی از شجاعت ها و جنگ ها و ذوالفقار دو سرش ـ به جای دو دم ـ ذوالفقار هم که حالا نیست ،که از ما و از من و از تشیع دفاع کند !

میگفتی در خیبر را معجزه آسا کنده است ، خوب حالا که خیبری نیست ! حالا یهود فلسطین است نه یهود خیبر !

میگفتی پارسایی اش این جور بود که فقط و فقط نان جو میخورد گرسنگی میکشید ، جامه ی کهنه میپوشید . میگفتی پیغمبر وقتی به معراج رفت خدا با وی با صدای علی حرف زد تا برایش خوشایند باشد میگفتی یک مرتبه یکی از افرادی را که به علی انتقاد کرد تبدیل به سگ کرد و دیگری را تبدیل به زن کرد و او ازدواج کرد و هفت تا هم بچه آورد و بعد حضرت او را بخشید و چون به حال اول برگشت دید چند ثانیه بیشتر نگذشته است !

میگفتی وقتی در قنداق بود یک اجدها (ببخشید این حرف رو ندارم ) آمد و مردم شهر ترسیدند و گریختند و اجدها رفت به خانه ی ابو طالب و علی دستهایش را از قنداق در آورد و او را درید و از آنجا اسمش حیدر شد ـ حیه در عربی یعنی مار و در هم که فارسی ـ .........!

این علی که شما وصفش میکنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی اش کردید ، این علی شما به درد صوفی ها یا پهلوان ها میخورد و سمبل زور خانه و خانقاه شده است .

درد انسان متعالی درد تنهایی و عشق است و این دو احساس در یک روح هست......... در روح حضرت علی!

همان علی که دائم ناله میکند دائم فریاد میزند سکوتش درد آور است سخنش دردآور است .........

همان علی که ما میشناسیم ! همان علی که عمری شمشیر زده است .

همان که رنجها کشیده فداکاری ها کرده و جامعه ای را پی ریخته..........

نیمه شب خاموش مدینه را ترک میکند . آنهمه یاران آنهمه همرزمان ! سی سال با اصحاب و یاران پیامبر نشست و برخاست کردن و با هم بزرگ شدن ها هیچ کدام تفاهم برای علی ایجاد نکرده است و در سطح هیچ کدام از آنها نیست .

میخواست حرفش را بگوید اما گوشی نیست ! زیرا تجانس نیست .

از آن یثربی که که این جامعه با سخن او و با اندیشه ی او ساخته و پی ریزی شده هیچ آشنایی نمی یابد و نیمه شب به نخلستان خاموش اطراف شهر می آید و آنجا در دل تاریکی ........

و آنجا در دل تاریکی هراسناک به اطراف نگاه میکند که کسی متوجه اش نشود . برای انسان بزرگ یکی از رنجها این است که عظمت او ، شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روح های بسیار آلوده و اندک تن قرار گیرد .

هراس علی از این است که از این مدینه ی بیگانه که در آن تنهاست و در میان حتی اصحاب پیامبر تنهاست کسی او را نشناسد و نفهمد که علی دردمند است .

زیرا شیر در برابر نگاه شغال ها نمی نالد .

برگرفته از کتاب و سخنرانی های دکتر علی شریعتی

نمایان شد به خط آتش و دود

که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد

اسیر امتی نامهربان شد

علی تنهاست در یک قوم گمراه

زبانش را که میفهمد بجز چاه

نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ابیضت عیناه| |

راه گلو را بغض میبندد

راه چشم را خیمه ی اشک

راه دانش و فرزانگی را جهل

راه آزادگی و کمال را تعصب..........

ایمان هرچه پنهان تر است پاکتر است

و عشق

هر چه در پناه کتمان مخفی تر است

زلال تر ............

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ابیضت عیناه| |

این حرف رو در سخنرانی ای که به مناسبت میلاد حضرت فاطمه برگزار شده بود از خانم سخنران شنیدم که در مورد چادر میگفت :

تصور کنین یک روز خانم فاطمه زهرا (س) بخوان وارد تهران بشن به نظرتون اون لحظه خانم ها با چه لباسی میرن با خانم رو در رو میشن ؟!

آیا با همین لباسها میرن یا به حرمت خانم با عجله میرن و چادر سر میکنن ؟!

من از شما میخوام هر روز که از خونه بیرون میاین تصور کنین شاید امروز وقتی بیرون از خونه هستی ناگهان آقا ظهور کنن!

آیا دنیا محضر خداوند نیست ؟

شاید اون کسی که بد حجابه خدای ناکرده بندگان خوب خدا رو هم حتی برای لحظه ای دچار گناه کنه ! گناهی که به پای هر دو نوشته میشه .

شاید باعث انحطاط دختری بشیم که ما رو میبینه و میخواد احیانا مثل ما خوش پوش باشه و به نوعی ما الگوی اون بشیم .

باور کنین اگه آتیش تو جنگل بیافته تر و خشک به پای هم میسوزن . جامعه ی ما داره به سویی پیش میره که هیچ کس نمیخواست ...... مثل یک اسب تازی افسار گسیخته از دست همه خارجه و به جایی میرسیم که همه سوختن ..............!

حالا خودمونیم اگه سندل بپوشیم پامون خنک تر میشه ؟! شلوار کوتاه کمکمی برای کاهش کلافگی میکنه ؟مانتو تنگ باشه راحتر میتونیم نفس بکشیم و تکون بخوریم .

میدونم که الان همتون میگین معلومه ! ولی باور کنین اینا فقط عادته . باور کنین داغی کف خیابون اگه سندل بپوشی خنک نمیشه و واسه همه هم گرماش یکسانه .

یا این پسرا که همه ی هیکل بدقوارشونو میریزن بیرون .............. آخه شما دیگه چرا ؟ قراره بپسندنتون ؟  تازه بزک هم میکنن ! زیر ابرو وووووووووو از این چیزا! 

بگذریم .............

اما یه چیزی هم هست . اینجا رسیدی خونه ، میتونی بری دوش بگیری آب خنک بخوری و زیر کولر بلمی ! اما تو جهنم که خدای نکرده اگه بریم با پسر نوح همنشین میشیم آب خنک کجا بووووووووود؟

اونجا رو چطوری تحمل کنیم ؟؟؟؟؟؟

دلم تنگ شهیدان است امشب

که همرنگ شهیدان است امشب

من از خون شهیدان شرم دارم

که خلقی را به خود سرگرم دارم

فکر نکنین اونا محتاج این موندن که ما نیم نگاهی بهشون بکنیم .

فکر نکنین اونا به خاطر ما رفتند و حالا که از ما خیری ندیدن خیلی باختن.

واقعیت اینه که ما محتاج اوناییم تا ازشون مردانگی و از خودگذشتگی رو یاد

بگیریم . کمال انسانی رو جلوی چشمامون ببینیم .

یاد بگیریم معامله با خدا رو

و ببینیم

گرچه دیدنی نیست .........

شاید چشیدنی !

 

نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ابیضت عیناه| |

مهدی می آید................

مهدی می آید و خط بطلانی میکشد بر تمام کجی ها و ناراستی ها و رنج های انسان .

مهدی می آید آری او می آید

مهدی جان دلم گرفته است و ترا میطلبم

 ای زیباترین باور............

بیا که محتاج حضوریم و محتاج نگاه .

بیا که همه چیز خاکستری است

آدمیت مرده است

مهدی جان

در این زمانه رنگ را به روی ننگ میزنند

و

دیوارها بغض دارند

همه شب خواب بینم خواب دیدار

دلی دارم دلی بی تاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم

نه تاب دوری و نه تاب دیدار

زبانم از کلام قاصر است .

در آن چمن با این نوا طبع مرا گویا کند

کی یادگار انبیاء مهدی بیا مهدی بیا

ای آخرین امید ما مهدی بیا مهدی بیا

ای آسمان امشب ببین انوار وجه الله را

تا نشکنی مقدار خود بیرون نیاور ماه را

ای دل تو هم با یاد او از سینه برکش آه را

آهی که آگاهی دهد افراد نا آگاه را

در راه هجرش سوختم کوتاه کن این راه را

تا چند گویند هر کجا مهدی بیا مهدی بیا

ای آخرین امید ما مهدی بیا مهدی بیا

ما را نسیم مرحمت از کوی مهدی میرسد

نور و ضیاء بر مهر و مه از موی مهدی میرسد

ای عاشقان ای عاشقان گل بوی مهدی میرسد

کاید ندا از جان ما مهدی بیا مهدی بیا

ای آخرین امید ما مهدی بیا مهدی بیا

در نیمه ی شعبان خدا آخر امام آورده است

انزل کرم باب الکرم ابن الکرام آورده است

منظومه ی اخلاق را حسن الختام آورده است

بر لیله القدری چنین بدر سماء آورده است

آن مهدی موعود را امر قیام آورده است

روح الامین از نزد حق بر او پیام آورده است

بهر قیام ای مقتدا مهدی بیا مهدی بیا

ای آخرین امید ما مهدی بیا مهدی بیا

**********مهدی جان میلادت مبارک***********

نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ابیضت عیناه| |


Design By : Night Skin