شماطیل
شیعه تا چشمان خود وا کرده است اشک را هر لحظه معنا کرده است
احساس تنهایی و احساس عشق! این دو احساس دریک روح! به میزانی که این روح رشد پیدا میکند... قویتر و رنج آورتر و شدیدتر است . درد انسان! انسان متعالی تنهایی وعشق است و درعلی می بینیم . همان علی که دائما ناله می کند ، دائما فریاد میزند ، سکوتش دردآور است ، سخنش درد آور است همان علی که ما می شناسیم . همان علی که عمری شمشیر زده است. همان که جنگها کرده و فداکاری ها کرده جامعه ای را پی ریخته با قدرت و فداکاری و جهاد اش و این جامعه به وجود آمده و این نهضت پیروز شده و بعد می بینیم در میان جمع یاران تنهاست ! نیمه شب خاموش مدینه را ترک میکند . آنهمه یاران و آنهمه همرزمان ! سی سال با اصحاب و یاران پیامبر نشست و برخواست کردن با هم بزرگ شدن ها هیچ کدام تفاهم برای علی به وجود نیاورده است و در سطح هیچ کدام از آنها نیست . میخواست حرفش را بگوید گوشی نیست ! زیرا تجانس نیست . از آن یثربی که این جامعه با سخن او و با فکر و اندیشه ی او ساخته شده و پی ریخته شده هیچ آشنایی نمی یابد و نیمه شب به نخلستان پیرامون شهر می آید و آنجا در دل تاریکی و هراسناک به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه اش نشود . برای انسان بزرگ یکی از رنج ها این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روح های بسیار آلوده و اندک تن قرار بگیرد . چنین روحی در چنین حالی همیشه هراسناک است که این نگاه ها این فهم ها این روح ها او را نفهمند او را نبینند و نشناسند . هراس علی از این است که از این مدینه ی بیگانه که در او تنهاست و در میان حتی اصحاب پیغمبر تنهاست! کسی او را نشناسد ! نبیند که علی دردمند است.زیرا شیر در برابرنگاه روباه ها در برابر نگاه شغال ها در برابر نگاه جانوران نمی نالد . شکوه جلال و عظمت خودش را بر سر شکنجه آمیزترین درد ها حفظ می کند . اما تنها در شبها شیر می گرید . نیمه شب به طرف نخلستان می رود زیرا آنجا هیچ کس نیست و این مرد تنها که خودش را روی زمین تنها می یابد با این زمین و آن آسمان بیگانه است با این یثرب با این مدینه هیچ تفاهمی ندارد و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و با این شهر پیوند داده است. پیوند روزمره ! می بیند تنهاست به نخلستان م یرود و باز هراسناک است که کسی او را نبیند . شیر در شب می گرید و در تنهایی و باز برای اینکه ناله ی او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد سر در حلقوم چاه فرو می کند و می گرید . می گرید از چه ؟ گریه ی او یک معما برای همه است . زیرا حتی شیعیان نمی دانند علی چرا می گرید ؟ از این که خلافت از او سلب شده ؟ از این که چه کسی روی کار آمده ؟ از اینکه او از مقام ......؟؟؟ این حرفها نیست . یک روح تنها در یک دنیایی که درآن بیگانه است. در یک جامعه ای که دائما در آن زندگی میک ند ولی در سطح آن جامعه و در سطح اسلام قبایلی یارانش نتوانسته است خودش را پایین بی اورد وبا این بحث ها و با این کشش ها و با آن خود خواهی ها و با آن سطح درکی که یاران پیغمبرازاو داشتند نتوانسته خودش را منطبق کند از این است که می گرید و مینالد . اما علی همان طور که فلسفه ها همه می گویند بخاطر اینکه انسان تنهاست - و مذهب ها و تمام حتی کسانی که به هیچ خدایی و هیچ مذهبی ایمان ندارند به آن اذعان دارند که انسان تافته ی جدا بافته است و همه ی موجودات اول ماهیتشان شکل گرفته بعد وجود اما انسان اول وجودش ساخته شده بعد ماهیت - تنهاست. پس تمام این افراد و مذهب ها معتقدند که انسان یک عنصر کاملا ممتاز از عالم مادی است . کاملا بیگانه است با عالم مادی و انسان هر چه از مرحله ی حیوانی که با شریعت و با نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده و پیوند نزدیک دارد دورتر می شود در طبیعت تنهاتر میشود . علی یک انسان مطلق است . علی در طول تاریخ تنها انسانی است که ابعاد مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمی شود را دارد . هم نمونه یک کارگر برجسته است ودرنهایت توانایی یک کارگر کارمیکند با دستش با پنجه اش خاک می کند و در آن سرزمین سوزان قنات میکند بدون ابزار ! وهم مانند یک حکیم می اندیشد وهم مانند یک عاشق بزرگ یک عارف بزرگ عشق می ورزد . عشقی بزرگ ! وهم مانند یک قهرمان شمشیر می زند وهم مانند یک سیاستمدار رهبری میکند و هم مانند یک معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای جامعه است و هم یک پدر بزرگ است و هم یک دوست بسیار وفادار . چنین انسانی با چنین شخصیتی معلوم است که در دنیا تنهاست . چنین انسانی در جامعه ی خودش در برابر یاران همرزم اش که عمری را در راه عقیده ای جنگ کرده اند همراه پیغمبر صادقانه شمشیر زده اند به ایمان پیغمبر ایمان دارند اما در اوج ایمان و اخلاصشان خود خواهی را فراموش نکردند . در اوج اعتقاد و ایمانشان به اسلام و پیامبر قبیله را فراموش نکردند و در اوج اخلاصشان خود آگاهانه یا لا اقل ناخود آگاهانه نتوانستند مقام را از یاد ببرند . پیوندی با این جامعه ندارد جز شمشیر هایی که به حق زده است و بجز رنجها و خطر هایی که به خاطر حق کرده است و همین شمشیرها او را تنها گذاشته است . وازاین دردناکتر این که علی در میان پیروان عاشقش تنهاست . در میان امتش که همه ی عشق و احساس وهمه ی فرهنگ و تاریخش را به علی سپرده است تنهاست . او را همچون یک قهرمان بزرگ همچون یک الهه و همچون یک معبود می پرستد . اما هیچ نمیشناسد که چه کسی است ؟ هیچ نمیداند که دردش چیست ؟ سکوتش برای چه؟ سخنش چیست ؟ تنهایی مگر به چه میگویند؟ هنوز ملتی که تمام هستی اش را در عشق علی داده نمی داند که رهبرش چه می گوید و چه گفته است ؟ ملتی که او را می ستاید در حد پرستش دوست دارد از علی کلمه ای درست خصوصیتی درست نمیداند . این است که علی در میان پیروانش هم تنهاست . علی در بحبوحه و دراوج ستایش هایی که میشود مجهول مانده است. اما آیا علی بیشتر راضی نیست و آیا برای ما بهتر نیست و آیا به حقیقت تشیع این نزدیک تر نیست که ما درد او را بدانیم و آن را بشناسیم و لمس کنیم. از میان این دو دردی که علی می کشد یک درد ، دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و یک درد ، دردی است که او را تنها در دل شب به نخلستان کشیده و به ناله آورده است . ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیر ابن ملجم علی در فرق سرش احساس میکند که این دردی نیست که علی احساس کند . و دردی که چنان روحی که در آفرینش نمی گنجد را به ناله آورده و این تنهایی را که در این نخلستان خاموش در این دل شب در پیرامون مدینه تنها و دردمند می نالد این دردی که آنقدر وحشتناک که چنین عظمتی را به ناله آورده است را درک کنیم و بفهمیم که کدام درد علی را پس از شهادت رستگار کرد . ما باید این درد را بفهمیم نه آن درد را که علی درد شمشیر را احساس می کند . ما هیچ از خود نمی پرسیم که سالی سه شب بر علی میگرییم و بعد فراموش میکنیم که حق و حقیقتی هم بود چه جور شیعه ای هستیم . به خدا قسم که همان عرب های حاضر در آن مسجد علی که حرف می زد گوش نمی دادند و اگر هم گوش میدادند نمی خواستند که بفهمند همان ها بعد از شمشیر خوردن او بر بالین او روضه می خواندند و حالا هم همان گونه انسانها هستند کبود می شوند و میگویند بگو علی (ع) اما .... میگریند روضه میخوانند اما.... شاد باد روح آقاسی که میگفت ای که هر دم دم ز مولا میزنی بر یتیمان علی سر میزنی بر یتیمان علی پرداختن بهتر از هفتاد مسجد ساختن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی
و زنم نازاست و خودم از شدت پیری فرتوت و ناتوان شدم گفت:(فرشته از طرف خدا که قدرت خدا) اینچنین است در دستگاه نهاوند این مطلب رو به صورت جزء جزء می نویسم . حتما دنبال کنید . به جاهای زیبایی می رسه. اصولا انسان یک موجود تنهاست . در تمام قصه ها در تمام اساطیر انسانی در تمام مذاهب بشری در طول تاریخ به انواع گوناگون زبانهای گوناگون بیان شده است که رنج انسان تنهاییش است در این عالم . تنهایی زائیده ی عشق و بیگانگی است . کسی که عشق میورزد به یک معشوق به یک معبود با همه ی چهره های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او میماند .خود به خود وقتی که او نیست تنها میماند . دوم بیگانگی است . کسی که با اشیا اسرار و اجزای پیرامونش که او را احاطه کرده ا ند بیگانه است . متجانس نیست با آنها و هم سطح آنها نیست با آنها تفاهمی همانند ندارد تنها میماند . احساس تنهایی میکند . انسان به میزانی که به مرحله ی انسان بودن نزدیک تر میشود یعنی به مرحله ای که این موجود دو پا انسان تر است احساس تنهایی در او بیشتر است . میبینیم افرادی که عمیق ترند افرادی که دارای روح برجسته تر و ممتازتر هستند بیشتر رنج میبرند ازآنچه که هوس روزمره توده ی مردم است و لذت عمومی آنهاست . میبینیم به میزانی که روح اوج میگیره اندیشه تعالی پیدا میکنه از جامعه از زمان فاصله میگیره . در جامعه و زمان تنها میماند . اگرزندگی نامه نوابغ را بخوانیم میبینیم یکی از صفات مشخص نوابغ تنهایی آنها در زمان خودشان است . در زمان خودشان مجهولند . در زمان خودشان غریب اند.در وطن خودشان بیگانه اند . و آنها اثرشان هنرشان و سطح اندیشه و سخن شان در آینده میتوانند بفهمند . در زمان خودش به میزانی که از سطح علوم و زمان بالاتر میروند و اوج میگیره تنها تراست . به میزانی که این انسان انسان تر میشه و تکامل بیشتر پیدا میکنه از اشتراک در عواطف و احساسات ابتذال روزمره بر جمع حکومت میکند در آن فاصله میگیرد . مجهول تر میشه ! یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها میگذارد بیگانگی او با آنچه که مردم همه میشناسند است . تشنه بودن او در کنار جویبارهایی که مردم همه از آن می آشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن او بر سر سفرهایی که همه خوب می خورند و خوب سیر میشوند . روح به میزانی که تکامل پیدا میکند . و به آن انسان متعالی که قرآن از آن یاد میکند - امام شیعیان- به آن اوج میرسد تنها تر است. چه کسی تنها نیست ؟ کسی که با همه و در سطح همه است . کسی که رنگ زمان رو به خودش میگیرد . تفاهم با همگان دارد وبا سطح وضع موجود منطبق است . چنین شخصی احساس تک بودن احساس تنهایی احساس مجهول بودن نمیکند . زیرا از جنس همگان است . بنا براین در جمع است و با جمع می خورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد . احساس خلا مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه در زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند . احساس گریز احساس تنهایی در جامعه در روی زمین و احساس عشق که عکس العمل این گریز است به طرف کسی که میپرستد و با او تفاهم دارد به آن جایی که جای شایسته ی اوست و متناسب با شخصیت اوست . ادامه دارد....... میلاد امام موسی ابن جعفر پدر گرانقدر خورشید تابان ایران زمین ، غریب الغربا، علی ابن موسی الرضا را به ساحت مبارک صاحب العصرو الزمان و شیعیان تبریک عرض می کنم .
آی قصه قصه قصه نون و پنیر و پسته یک زن قد خمیده یک زن دلشکسته که چادرش خاکیه روی زمین نشسته دست میذاره رو زانوش زانوشو هی میماله تن تن میگه یا علی درد میکشه می ناله شکسته و تکیده صورت خیس و گلفام دست می کشه روی قبر، قبر شهید گمانام آب میریزه روی قبر با دستای ضعیفش قبر و میشوره و بعد دست میکنه تو کیفش از تو کیفش یه جعبه خرما میاره بیرون میذاره روی اون قبر بهش میگه مادر جون به قربون بی کسیت چرا مادر نداری پنج شنبه ها به روی پای کی سر میذاری بابات کجاست عزیزم برادرت خواهرت؟ حرف بزن عزیزم منم مثل مادرت نیگا نکن که پیرم نیگا نکن مریضم تو هم عین بچمی راست می گم عزیزم تو هم عین بچمی بچه بی نشونم همون که رفت و با خود برده گرمی خونم میزنه زیر گریه سرش رو تکون میده در میاره یه عکسی از کیفش نشون میده عکس رو میبوسه و بعد میزاره رو سرش عکس بچه خوبش عکس علی اکبرش تو هم عین بچمی بچه بی نشونم همون که رفت و با خود برده گرمی خونم همون که آخرین بار وقتی که ترکم می کرد نذاشت برم دنبالش گفت مامان تو برگرد برو کنار بابا نمی تونه راه بیاد من خودم دارم می رم اونه که تو رو می خواد گریه اش یهو بند میاد فکر میکنه و با مکث بغض میکنه دوباره خیره میشه به اون عکس دلم رضا نمیداد ولی بخاطر اون دیگه پی اش نرفتم گفتم برو مادر جون صورت من رو بوسید برگشتش و دویدش لبخند زدم زورکی سر کوچه رسیدش تحملم تموم شد به دنبالش دویدم ولی دیگه بچمو ندیدم و ندیدم وقتی رسیدم خونه بابای پیرمردش یواشی زیر پتو داشت گریه میکردش چه شبها که به یاد با گریه خوابم میبرد باباش چقدر زورکی بعضشو هی فرو خورد لبخند های زورکی بغض های پیرمرد کارشو آخرش کرد مرد خونم سکته کرد الهی که بمیرم چشاش به در سفید شد نفهمید آخر علی اسیره یا شهید شد سرت رو درد آوردم بگم بازم یا بسه آخ الهی بمیرم سنگت چرا شکسته عیب نداره مادرم یک کمی طاقت بیار یه کار نو دستمه دندون رو جیگر بذار سرویس نو عروسه دختر عذرا پیره تموم بشه یه پولی دست منو می گیره یه سنگ قبر خوشگل خودم برات میارم با فاطمه میایم و رو قبر تو میزارم گفتم راستی فاطمه رفته به خونه بخت بقیه در ادامه مطلب لینک دانلود همین شعر با صدای بسیجی شاعر سپهر توجه توجه قاری هایی که این تلاوت رو دانلود می کنین ! نگید ازغلوش خوشم نمیاد ها ! اگه اینو گوش کنین تقلید ازغلوش رو شروع می کنید. باعث شرمندگیه! لینک دانلود تلاوت کامل و بی نظیرغلوشه که در چند پست قبل یعنی پست السلام علیک یا ابا عبد الله........ دانلود چند آیه اش رو گذاشته بودم . منم که دوره گرد دیار شاهد هام. صداي ناله شهدا هنوز هم به گوش مي رسد و شايد بيشتر از گذشته هنوز صداي حاج حسين خرازي از خاکريزه هاي شلمچه خطاب به شهر ما مي گويد کجا هستن ياران خميني منم علمدارشهنوز از مجنون ترين جاي عالم هستي صداي حاج همت چينين سکوت شهر ما را برهم مي زند . که اي دوست اينجا قدمگاه مادر زهراست گناه نکنيد. به نقل از وبلاگ تخریبچی
اگه با گذاشتن لینک های دانلود بعد از هر پست موافقی تو نظری که میذاری یه یا حسین بگو. و اما لینک این پست ۱. هنگامی که حضرت مریم با مردی ناشناس که جبرئیل بود برخورد کرد به بیان قرآن اینچنین گفت ۲. دانلود مداحی متن وبلاگ نزار القطری نتونستم برم. برام دعا کنین ......... فکه هنگامی که به نماز ایستادی طوری آن را بجا بیاور که گویی آخرین نماز توست . امام سجاد (ع) شهادت امام سجاد تسلیت باد. پی نوشت یادتونه بتون گفتم دعا کنین . قرار بود ۲۰ ام برم جنوب . نه تنها نشد برم حتی کلا سفر لغو شد . من تا حالا نرفتم . این سفر رو هم از برکت شهدا داشتم و فکر می کردم دعوت شدم . یادم نمی یاد منکری انجام داده باشم . نمی دونم ! از حکمتش سر در نمیارم . دلم گلزار شهدا می خواد . دلم ...... تنگ شهیدان است امشب ..... دلم می خواد بفهمم شهید همت کی بود ؟ ؟؟؟؟؟ در قسمت «بقیشو بخون» عکسهای زیباشو ببینین. راستی پنج شنبه ۴/۱۱/۸۶ ساعت ۹ رو یادتون نره . ما ایرانیان غیور به علت سرکوب جنایت هایی که بر سر برادران و خواهران مسلمانمان در غزه رخ داده ساعت ۹ صبح در مقابل ساختمان ملل جمع میشویم . و همچنین پس از نماز جمعه فردای آن روز هم راهپیمایی سراسری برگزار می شود . ما اهل کوفه نیستیم .
برای امروز دو تا لینک دارم



احتمالا دانلودش طول می کشه . اما می ارزه!![]()
ادامه مطلب
هنوز هم صداي از سه راه شهادت از نقطه وصل طلاييه به عرش ناله مهدي باکري بلند شده اي اهل دنيا وارد گروه سوم شويد...
هنوز از کناره هاي فرات صداي به گوش مي رسد اين ناله آشنا هست اين عباس کريمي فرياد ميزند . اي بسيجي کربلا بي تو سفا نداره بيا
جواب ما . حاجي دنيا حالش بيشتره
هنوز حاج عباس بابايي در مکه و مدينه پرواز عشق مي کند در دو کوهه در فکه و همسرش چشم به راه که اي عباس به زمينيان هم نگاهي کن
هنوز هم صداي سيد علي در گردان نجف اشرف به گوش مي رسد : ايمان و اخلاص برادران عزيز داشته باشيد اخلاص کجايي؟!
هنوز هم صداي ناله هاي شبانه از کناره ميدان صبحگاه به گوش ميرسد
آري حاج احمد متوسليان قلب خود را دردوکوهه نهاد و رفت
بسيجي گوش تو چرا کر شده چشمانت كور شده
دنيا با تو چه کرده
آدمک هاي تو از قبله ي ديگر شده اند همه با دشمن خود نيز برادر شده اند





![]()
دانلود فایلی که بچه های قلم به مناسبت رحلت آیت الله مجتهدی ساختند و من برای آشنا شدن کسانی که ایشون رو نمی شناختند لینکش رو قرار دادم .
دانلود سخنرانی بی نظیر و فوق العاده سید حسن نصر الله در ظهر عاشورا.
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |






