شماطیل
شیعه تا چشمان خود وا کرده است اشک را هر لحظه معنا کرده است
به کجا چنین شتابان ز غبار این بیابان همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
پی نوشت ترکشها شکمشو پاره کرده بودند، ولي اصرار داشت بشينه.
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری؟
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را…
به در خيره بود.
مانع از نشستنش شدم، در گوشم گفت: آقا اينجاست، چه جورى بخوابم؟ و بعدشم پريد.... نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
12 بعد از ظهر توسط ابیضت عیناه| |
| Design By : Night Skin |




